هفتمین شبِ زمستون 95

خرید بک لینک
صدای بارون... بوی بارون... به هفتمین شبِ زمستون روح و طراوت بخشیده ...
چقدر دلم تنگ شده بود برای این هوا و شب های بارونی ... خدا رو هزار مرتبه شکر برای این برکت و نعمتی که داره میباره ...


صدای بارون حتی وقت هایی مثلِ الان که پر از ترس و تردید و نگرانی هستم، حالم رو بهتر میکه... اصلا صدای بارون یعنی صدای امید ... بوی بارون یعنی بوی امید... خدای شب های بارونی و پر امید زمستونی رو بیشتر و بیشتر کن و برسونمون به اسفندی که بوی سبزی و بهار رو میده و با جوانه هایی که نوید بخش سالی نو، پر از امنیت و آرامش خاطر هست...

- روزهای سختی رو دارم میگذرونم... ضررهای سنگین و بدهی و عقب افتادن اقساط وام های بانکی... بی ثباتی بازار و بالا رفتن نرخ دلار و ... آینده ای نا معلوم ...
- دیشب امیلی میگفت حالا که کاری از دستت بر نمیاد حداقل درست دعا کن! که همه چیز دستِ خداست ...
- تاریخِ اومدن عمو هم معلوم شد...

روزی که ازش فرار میکردم نزدیکه......

ما را در سایت روزی که ازش فرار میکردم نزدیکه... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 16:19

صفحه بندی