
بیشتر روزهای زیبای بهار97 رو تا اینجا با خواب و سپری کردم! خواب های بهاری و که خوش نیست و... رویایی هم نیست... خواب هایی که بویی از امید نمی ده... که اگه امید بود شور و نشاط و حرکت هم بود... فعلا گیجم ... گ...
ادامه مطلب
+ از اولین روز هفته ی آخر مرداد96 ... همه چیز روی دور تکراره ... روز مرگی ها... دغدغه ها... نگرانی ها... امیدهای کوچکی که گاهی میاد و خیلی زود جاشو به بی امیدی میدند... خستگی ها و بی حوصلگی های مفرط ... روزهای مرداد این چنین کش دار می گذرند و خبری از اتفاق های خوب نیست... نه اتفاق خوب نه دلخوشی های هر چند کوچک + هر کاری هم که کردم ثمری نداشت... آقای ف دوباره تماس گرفت! و دوباره یه پیشنهاد کاری وس...
ادامه مطلب
ولادت ضامن آهو امام رضا (ع) امام خوبی هاxa0 امام مهربانی هاxa0 مبارک باد + پارسال چنین شبی میهمان حرمت بودم... مات و مبهوت و خسته... نیامده باید بر میگشتم... دلم می خواست بشه که هر سال هر چند کوتاه شبِ میلادت زائرت باشم...ولی خب نشد که بشه... لیاقت طلبیده شدن از طرفت رو نداشتم... ...
ادامه مطلب
دلشکسته و زخم خورده ی همه ی خوش خیالی ها و امیدواری های به سراب شبیه این سال ها، خسته تر از همیشه ام از این همه نشدن ها... کی میشه که بشه؟ خدایا تو رو به امیدی که هنوز توی دلم هست قسمت میدم... بشه... اتفاقاتِ خوب ... خوشی های کوچیک که جمعشون بشه خوشبختی واقعی... ...
ادامه مطلب
امروز آخرین روزِ بهارِ96 هست... بهاری که از بهارهای مهم زندگی من بود... بهارِ 96 با بیم و امید شروع شد... قرار بود بعد از 17 سال عمو بیاد ایران و خب کدورت های پیش اومده ی این دو سه سال اخیر، شرایط نا مساعد اقتصادی ما و بدهی های زیادمون به عمو، ما رو پر از نگرانی کرده بود و در کنار همه ی این دل مشغو...
ادامه مطلب
روزهای پایانی ماه رمضان هست و سه تا سحر بیشتر نمانده و من هنوز تمام نشده دلم براش تنگ میشه... از ماه رمضان امسال هم هیچی نفهمیدم... خیلی سالِ دلم ماه رمضانی می خواد که از ماه رجب پیشوازش و برم... ماه رمضانی پر از عطر نماز و دعا و قران... ماه رمضانی که شب های احیاش حرم شاه عبدالعظیم باشم... یا مسجد ...
ادامه مطلب
امشب از اون شب هایی که پر از بغضم و دلم خیلی گرفته ست... نگرانی و ترس ... وقتی این همه از احتمال بالای جنگ ایران میگن... xa0وقتی بازار ایران درگیر رکود و این ناامنی میتونه وضع رو بدتر کنه... وقتی کلی مقروضی و روز به روز بدهکار تر ... وقتی نگران تمدید اجاره ی خانه هستی...xa0میشه نگران نبود؟!xa0 میشه غصه د...
ادامه مطلب
پیروزی شیرین و غرور آفرین تیم ملی حاصل دست آورد این مربی بزرگ و کاربلد هست... مچکریم کارلوس کی روش عزیز آقای کیروش روی دست بازیکنان تیمملی در شادی صعود. u200fامشب با یه برد شیرین، راحت ترین صعود تاریخمون به جام جهانی رو تجربه کردیم. دمت گرم کارلوس کیروش دوست داشتنی ...
ادامه مطلب
دیروز فایل صوتی آموزشی نقطه ی شروعxa0xa0رو گوش دادم. عالی بود و بسیار کاربردی. موضوع سومین فایل صوتی نقطه ی شروع، آشتی با گذشته بود. xa0اینکه فقط در یک حالت می تونی بشینی و در مورد آینده فکر کنی که تکلیفت رو با گذشته ات مشخص کرده باشی! شکست ها رو بپذیری و دوباره به مسیر عادی زندگی بر گردی و روزها و ماه ه...
ادامه مطلب
مشارکت مردم در انتخابات از ۳۸ میلیون رای گذشت و رایگیری ادامه دارد. به امید موفقیت،پیروزی و سربلندی ایران عزیز ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاوردهایم مست از بوسههایی هستیم که هنوز نگرفتهایمxa0 از روزهایی که هنوز نیامدهاند از آزادی...
ادامه مطلب
این روزا نه فقط روزهای هفته رو گم کردم که انگار خودمم گم کردم... حالِ دلم خوش نیست... نمیدونم چی شدم که این غمِ عجیب اومده سراغم و گلوم پر از بغض و چشم هام خیس اشک شدن و قلبم تیر می کشد و می سوزه... خدایا یه دفعه چی شد که دلم شکست و بغضم ترکید و حالم خراب شد؟ خوب بودم ولی الان خوب نیستم...درست هم نتونستم گریه کنم... از چی شکستم؟ نمیدونم!...
ادامه مطلب
اردیبهشت رسید و 4 روزش هم گذشت...عمو هم بعد از 17 سال آمدند و فعلا مهمان ماست...xa0 بله الان روزهایی رو دارم سپری میکنم که سه سال ازش میترسیدم و همش خدا خدا میکردم که تا درست شدن اوضاع من و بابا نرسه ولی رسید! این روزا دو تا آدمی رو می بینم که به گفته ...
ادامه مطلب
هجدهمین روز فروردین 96 هم تا چند ساعت دیگه تموم میشه و ده روز دیگه عمو میاد... از روزی که فهمیدم اومدن عمو حتمی هست روزا با ترس و نگرانی سپری شدن... بد تر از همه عذاب وجدانی هست که دارم... سهم من از این اتفاقات و ضررها کم نبوده ... کاری هم نتونستم انجام بدم... حالا شمارش معکوس شروع شده ...xa0 بزرگترین...
ادامه مطلب
خب مثل اینکه قسمتم نبود کار جدید... حتما خیری بوده که من نمیدونم... گاهی دوست داشتن و خواستن ما تنها کافی نیست... خدایا ازت ممنونم به خاطر این پیشنهاد کاری و حس خوبی که بابتش داشتم و امیدی که در دلم جوانه زد... حالا هم که نشد بازم شکر...xa0...
ادامه مطلب
امروز اولین روز از آخرین ماه سالِ 95 هست و من هنوز گیج و منگم... سالِ 95 سالی نبود که فکرشو میکردم ...xa0 ماه های پایانی سالِ 94 برام عالی بود... شلوغ پلوغ و پر از کار و موفقیت ... توی کارم پیشرفت می کردم و هر روز خبر های خوب به آقای پدر می دادم... انگار دوباره به زندگی بر گشته بودم... سالِ 94 پایان فوق العاده ای داشت و با امید به روزهای خوب و رهایی از اون همه فشار راهی سفر شدیم و درست در واپسین لحظه های 94 بد بیاری ها یکی یکی شروع شد... سالِ 95 با درد و بیماری و فشار شدید روحی و عصبی شروع شد او...
ادامه مطلب
بعدازظهر امروز با مامان رفتیم سینما و سلام بمبئی دیدیم. بعد از خوندن این نقدxa0xa0دلم خواست برم فیلم سلام بمبئی رو ببینم با اینکه دیگه داستان فیلم و فهمیده بودم و منتقد گرامی پایان داستان را گفته بود، تصمیم گرفتم برم سینما و البته نقد زیبای امیر قادریxa0xa0هم کمک کرد که خیلی زود این تصمیم اجرایی بشه و این شد که با اینکه امیلی نیومد دوتایی با مامان رفتیم سینما فرهنگ و سلام بمبئی رو دیدیم. مامان پایان فیلم رو دوست نداشت و گفت این فیلم رو نمیشد توی خونه ببینم... خب جدیدا روحیه ی مامان خیلی حساس شده...
ادامه مطلب
حدود یک ساعت پیش عمو زنگ زد... داره میاد ایران ... تا 10،20 روز دیگه... گفت برسی کنیم یه موقع ممنوع الورودی،خروجی،چیزی نباشه...xa0اگه خودم نمی شنیدم بازم باور نمیکردم...خدایا به خیر بگذرون... چه روزای پر از استرسی قراره باشه... خدایا همه امیدم تویی... به حق پیامبر رحمت و به حق ماه نویی که داره میاد...خدایا به خیر بگذره این روزا......یا امام رضا مثل اینکه عمو قصد زیارتت رو داره تو این سفر... خودت به خیر و خوشی بگذرون....خدایا فرصت دادی نشد ولی می خوام بازم فرصت دوباره ای داشته باشم برای جبران و ب...
ادامه مطلب