
یا ابولفضل...ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباسxa0ای نور دل حیدر شمع شهدا عباسxa0از محنت و درد و غم ما رو به تو اوردیمxa0دست من مسکین گیر از بهر خدا عباسعباس علم دارم ای میر سپهدارمدردی که به دل دارم درمان بنما عباسxa0التماس دعا......
ادامه مطلب
آخرین روز مهر 97... من عاشق پاییزم و مهرش رو هم عاشق تر...حسرت خیلی چیز های مهر دل انگیز و بارونی 97 به دلم موند... حسرت چیز های کوچیکش حتی... مثل پیاده روی صبحگاهی و استشمام بوی خاک بارون خورده و حس ...
ادامه مطلب
ولادت ضامن آهو امام رضا (ع) امام خوبی هاxa0 امام مهربانی هاxa0 مبارک باد + پارسال چنین شبی میهمان حرمت بودم... مات و مبهوت و خسته... نیامده باید بر میگشتم... دلم می خواست بشه که هر سال هر چند کوتاه شبِ میلادت زائرت باشم...ولی خب نشد که بشه... لیاقت طلبیده شدن از طرفت رو نداشتم... ...
ادامه مطلب
دلشکسته و زخم خورده ی همه ی خوش خیالی ها و امیدواری های به سراب شبیه این سال ها، خسته تر از همیشه ام از این همه نشدن ها... کی میشه که بشه؟ خدایا تو رو به امیدی که هنوز توی دلم هست قسمت میدم... بشه... اتفاقاتِ خوب ... خوشی های کوچیک که جمعشون بشه خوشبختی واقعی... ...
ادامه مطلب
- هر چی جلو تر میرم روزها سخت تر میگذرند... چون شرایط روز به روز سختر میشه... باید بتونم با خودم صلح کنم... شرایطی که دارم رو بپذیرم ، اما نمیشه... چرا؟ چون ترس وجودم رو پر میکنه... اوضاع خرابم رو ، خراب تر می بینم. غمم بیشتر میشه... وقتی میرم سراغ گذشته خودم رو میبینم، دوستان و آشنایان دیروز رو می...
ادامه مطلب
امشب از اون شب هایی که پر از بغضم و دلم خیلی گرفته ست... نگرانی و ترس ... وقتی این همه از احتمال بالای جنگ ایران میگن... xa0وقتی بازار ایران درگیر رکود و این ناامنی میتونه وضع رو بدتر کنه... وقتی کلی مقروضی و روز به روز بدهکار تر ... وقتی نگران تمدید اجاره ی خانه هستی...xa0میشه نگران نبود؟!xa0 میشه غصه د...
ادامه مطلب
شب غریبی است امشب اما هیچکس نمیتواند بگوید تقدیر فردا صبح در طول xa0زندگی ما چه جایگاهی خواهد داشت از او آموخته ام هیچ چیز را از او بزرگتر نکنم ،تا تاب آوردن با هر تقدیری برایم دشوار نشود. ما فرزند صبح خواهیم ماند. چون او منشاء وآفریننده xa0نور برای طلوع صبح است. تا او بر جهان حاکم است دلهایمان آرام خواهد ماند * سهیل رضایی...
ادامه مطلب
بگذار تا ازین شب دشوار بگذریم آنگه چه مژدهها که به بام سحر بریم + هوشنگ ابتهاج متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما اس...
ادامه مطلب
29 اردیبهشت 96 چه نگاه ها... چه قلب ها... چه دردها... چه زخم ها... چه غم ها... چه امیدها...در صندوق های رای ریخته شد...xa0 برای دوباره ایران پیروزی امیــــــــــــــــــــد مبارک...
ادامه مطلب
ایران ای سرای امید xa0بر بامت سپیده دمید بنگر کزین ره پرخون xa0خورشیدی خجسته رسیدxa0 اگر چه دلها پرخون است xa0xa0شکوه شادی افزون استxa0 سپیده ما گلگون است، وای گلگون است xa0xa0که دست دشمن در خون است xa0 xa0 xa0 xa0 xa0ای ایران غمت مرساد xa0 xa0 xa0جاویدان شکوه تو بادxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 ...
ادامه مطلب
لحظه های پایانی اردیبهشت 96 هست و واقعا اردیِ امسال بهشت بود...xa0. . .xa0xa0 به امید روزهای بهاری تر و شروعی تازه...
ادامه مطلب
دلم هوای زیارت کرده...ازقم و مشهد گرفته تا همین شاه عبدالعظیم ... شاید بیشتر از هر کجای دیگه جمکران و بعد حرم امام رضا باشه... بر منتظرانxa0 این خبر خوش برسانیدxa0 کامشبxa0 شب قدر است همه قدر بدانید با نور نوشتندxa0 به پیشانی خورشیـدxa0 ماهی که جهانxa0 منتظـ...
ادامه مطلب
این روزا نه فقط روزهای هفته رو گم کردم که انگار خودمم گم کردم... حالِ دلم خوش نیست... نمیدونم چی شدم که این غمِ عجیب اومده سراغم و گلوم پر از بغض و چشم هام خیس اشک شدن و قلبم تیر می کشد و می سوزه... خدایا یه دفعه چی شد که دلم شکست و بغضم ترکید و حالم خراب شد؟ خوب بودم ولی الان خوب نیستم...درست هم نتونستم گریه کنم... از چی شکستم؟ نمیدونم!...
ادامه مطلب
وقتی یه جمله ، یه عکس نوشته به بهترین طریق ممکن حال و احوالِ دل رو بیان میکنه.... ...
ادامه مطلب
بعدازظهر امروز با مامان رفتیم سینما و سلام بمبئی دیدیم. بعد از خوندن این نقدxa0xa0دلم خواست برم فیلم سلام بمبئی رو ببینم با اینکه دیگه داستان فیلم و فهمیده بودم و منتقد گرامی پایان داستان را گفته بود، تصمیم گرفتم برم سینما و البته نقد زیبای امیر قادریxa0xa0هم کمک کرد که خیلی زود این تصمیم اجرایی بشه و این شد که با اینکه امیلی نیومد دوتایی با مامان رفتیم سینما فرهنگ و سلام بمبئی رو دیدیم. مامان پایان فیلم رو دوست نداشت و گفت این فیلم رو نمیشد توی خونه ببینم... خب جدیدا روحیه ی مامان خیلی حساس شده...
ادامه مطلب
قبل تر ها اعتماد به نفس بهتری داشتم... اعتماد به نفسی که کاملا مشهود بود و خیلی ها هم بهم میگفتن ... اما الان؟ میگن خودکرده را تدبیر نیست... میدونم بیشتر به خاطر رنگ قرمز این هفته است... می دونم به خاطر آبان و آذری بود که تا الان پر از سردی و نزول برام بوده و هست... دغدغه ی پرداخت اقساط بانک... 5ام، 10 ام، 15 ام، 28 ام... وام هایی که با کلی خون جگر و بهر 100 امید گرفتیم برای زدن به زخم زندگی و جبران ضررها با بهره های نجومی از بانک های مملکتی که ادعای اسلامی بودن داره... خسته ام... خسته ی کم امید...
ادامه مطلب
با بلند شدن شب ها، ترس ها و نگرانی های منم داره بلند تر و بلند تر میشه ... وقت هایی که فکر و خیالام ره به جایی نداره و غصه هام پر رنگ میشه، سر درد و افسردگی میاد سراغم... از دیشب تصمیم گرفتم برای رهایی از این همه نگرانی و تنهایی بشینم فیلم ببینم... xa0البته گزینه اولم کتاب خوندن بود ولی خب حوصله ی زیاد می خواد کتاب خوندن که من فعلا ندارم ... اول به سریال هایی که برای دیدن تو نوبت گذاشتمشون فکر کردم ...xa0Prison Break ! تازه سه قسمتش رو با امیلی دیدم ولی هنوز اونقدر درگیرم نکرده که بخوام بزارمش ت...
ادامه مطلب