روزی که ازش فرار میکردم نزدیکه...

متن مرتبط با «این روزها که میگذرد جور دیگرم» در سایت روزی که ازش فرار میکردم نزدیکه... نوشته شده است

خواب های بهاری که خوش نیست

  • نیلوبلاگ

    بیشتر روزهای زیبای بهار97 رو تا اینجا با خواب و سپری کردم! خواب های بهاری و که خوش نیست و... رویایی هم نیست... خواب هایی که بویی از امید نمی ده... که اگه امید بود شور و نشاط و حرکت هم بود... فعلا گیجم ... گ...

    ادامه مطلب
  • به امید روزهای خوب

  • نیلوبلاگ

    آخرین روز مهر 97... من عاشق پاییزم و مهرش رو هم عاشق تر...حسرت خیلی چیز های مهر دل انگیز و بارونی 97 به دلم موند... حسرت چیز های کوچیکش حتی... مثل پیاده روی صبحگاهی و استشمام بوی خاک بارون خورده و حس ...

    ادامه مطلب
  • از روزهای کش دارِ مردادِ 96

  • نیلوبلاگ

    + از اولین روز هفته ی آخر مرداد96 ... همه چیز روی دور تکراره ... روز مرگی ها... دغدغه ها... نگرانی ها... امیدهای کوچکی که گاهی میاد و خیلی زود جاشو به بی امیدی میدند... خستگی ها و بی حوصلگی های مفرط ... روزهای مرداد این چنین کش دار می گذرند و خبری از اتفاق های خوب نیست... نه اتفاق خوب نه دلخوشی های هر چند کوچک + هر کاری هم که کردم ثمری نداشت... آقای ف دوباره تماس گرفت! و دوباره یه پیشنهاد کاری وس...

    ادامه مطلب
  • از 33 مین بهاری که داره به پایان میرسه...

  • نیلوبلاگ

    امروز آخرین روزِ بهارِ96 هست... بهاری که از بهارهای مهم زندگی من بود... بهارِ 96 با بیم و امید شروع شد... قرار بود بعد از 17 سال عمو بیاد ایران و خب کدورت های پیش اومده ی این دو سه سال اخیر، شرایط نا مساعد اقتصادی ما و بدهی های زیادمون به عمو، ما رو پر از نگرانی کرده بود و در کنار همه ی این دل مشغو...

    ادامه مطلب
  • شروع فرایند رای گیری انتخابات ریاست جمهوری 96/ اولین رای های روحانی

  • نیلوبلاگ

    گزارش ها از نیوزلند، حاکی از صف بی سابقه دانشجویان ایرانی برای رای دادن در دانشگاه ویکتوریای ویلینگتون است.xa0 به امید پیروزی صلح و امید xa0 xa0 ...

    ادامه مطلب
  • رسید مژده که ایامِ غم نخواهد ماند...

  • نیلوبلاگ

    این روزا نه فقط روزهای هفته رو گم کردم که انگار خودمم گم کردم... حالِ دلم خوش نیست... نمیدونم چی شدم که این غمِ عجیب اومده سراغم و گلوم پر از بغض و چشم هام خیس اشک شدن و قلبم تیر می کشد و می سوزه... خدایا یه دفعه چی شد که دلم شکست و بغضم ترکید و حالم خراب شد؟ خوب بودم ولی الان خوب نیستم...درست هم نتونستم گریه کنم... از چی شکستم؟ نمیدونم!...

    ادامه مطلب
  • بهاری که هنوز برایم اردیبهشت نداره...

  • نیلوبلاگ

    اردیبهشت رسید و 4 روزش هم گذشت...عمو هم بعد از 17 سال آمدند و فعلا مهمان ماست...xa0 بله الان روزهایی رو دارم سپری میکنم که سه سال ازش میترسیدم و همش خدا خدا میکردم که تا درست شدن اوضاع من و بابا نرسه ولی رسید! این روزا دو تا آدمی رو می بینم که به گفته ...

    ادامه مطلب
  • روزهای بهاریی که حس نمیشن...

  • نیلوبلاگ

    هجدهمین روز فروردین 96 هم تا چند ساعت دیگه تموم میشه و ده روز دیگه عمو میاد... از روزی که فهمیدم اومدن عمو حتمی هست روزا با ترس و نگرانی سپری شدن... بد تر از همه عذاب وجدانی هست که دارم... سهم من از این اتفاقات و ضررها کم نبوده ... کاری هم نتونستم انجام بدم... حالا شمارش معکوس شروع شده ...xa0 بزرگترین...

    ادامه مطلب
  • نرم نرمک می رسد اینک بهار....

  • نیلوبلاگ

    نرم نرمک می رسد اینک بهار xa0 xa0xa0 خوش به حال روزگار.... ساعت های پایانی سال 95 ... سالی که پر امید شروع شد، با رویاهای رنگی و زنده که نوید سالی پر بار رو می داد ولی هرچی روزها جلو رفت و ماه ها یکی پس از دیگری سپری شدند... امید و رویاهای 95 پوچ شدند و....تمام! xa0...

    ادامه مطلب
  • نشد که بشه...

  • نیلوبلاگ

    خب مثل اینکه قسمتم نبود کار جدید... حتما خیری بوده که من نمیدونم... گاهی دوست داشتن و خواستن ما تنها کافی نیست... خدایا ازت ممنونم به خاطر این پیشنهاد کاری و حس خوبی که بابتش داشتم و امیدی که در دلم جوانه زد... حالا هم که نشد بازم شکر...xa0...

    ادامه مطلب
  • این روزها...

  • نیلوبلاگ

    این روزا حالِ خوبی ندارم... نگرانی پشت نگرانی ... کارم شده حسرت خوردن فرصت های از دست رفته و سرزنش های مدام که عصبیم میکنه و باعث میشه غر بزنم، گیر بدم و بدخلقی کنم...میترسم از روزی که عمو بیاد... کاشکی برنگرده... خداکنه تا روبه راه شدن اوضاع و احوالِ من برنگرده ... یعنی واقعا می خواد همین ماه بیاد ایران؟! خدایا رحم کن به حق این شبای عزیز... خدایا خودت ختم به خیر کن... آبروی پدرم رو حفظ کن ... من دیگه تحمل ندارم ... امیلی راست میگه من بد اخلاقی زیاد داشتم و یه بخشی از این گندهای زده شده و خسارت ...

    ادامه مطلب
  • روزی که ازش فرار میکردم نزدیکه...

  • نیلوبلاگ

    حدود یک ساعت پیش عمو زنگ زد... داره میاد ایران ... تا 10،20 روز دیگه... گفت برسی کنیم یه موقع ممنوع الورودی،خروجی،چیزی نباشه...xa0اگه خودم نمی شنیدم بازم باور نمیکردم...خدایا به خیر بگذرون... چه روزای پر از استرسی قراره باشه... خدایا همه امیدم تویی... به حق پیامبر رحمت و به حق ماه نویی که داره میاد...خدایا به خیر بگذره این روزا......یا امام رضا مثل اینکه عمو قصد زیارتت رو داره تو این سفر... خودت به خیر و خوشی بگذرون....خدایا فرصت دادی نشد ولی می خوام بازم فرصت دوباره ای داشته باشم برای جبران و ب...

    ادامه مطلب